به نام خالق پیدا و پنهان که پیدا و نهان داند به یکسان
ساعت 9 هست و مشغول بایگانی بودم ک تمام شد حالا این دادمحمد
میگه اینو ببر برای خانوم N اونو ببر برای خانوم N حالا ایشون کجا
هست یک سمت اتاق داد محمد یک سمت اتاق انگار من شدم مستخدم
پست چی حمل بار از این میز به اون میز در یک اتاق ... والا بخدا بد
جور رو مخمه این وضعیت اه ....
ساعت 10:10 هست و هنوز من بیکارم ... از توی این مدت از بیکاری
نشستم عکسای منطقه ای که هستم (مهمانسرا) درست کردم خیلی
خفن شدن مثل این پوسترا شده که تو نت هست
ساعت : 00:59 یا همون یک بامداد ... بعد از اخرین گذارشم رفتم روی
اون یکی صندلی که برای ارباب رجوع هست نشستم و بعد خسته شدم
رفتم پشت سیستم آقای احمد نشستم یکم چرخ زدم با صندلیش خخخ
اخه صندلی خود من از این صندلی های میز ناهار خوری هست نمیچرخه
بعد داد محمد حکم های ماموریت رو آورد و گفت اینارو ثبت بزن تو
سیستم و آنوزشش رو هم داد اولش سخت بود خدایی هر حکمی
نیم ساعت وقت میبرد بعد دستم روون شد هرکدومو 5 دقیقه میزدم
خلاصه بگذریم همکارا دیگه هم هی منو چشم میکردن که چه سریع به
اینجا رسید که اون داد محمممددد رمز سیستمشو داده بهت که کاراشو
انجام بدی فقط تو دلم میگم خدا هست که باهامه واگر یک لحظه خدا
باهام نباشه من اینجا غریبم و اینا راحت میتونن منو لهم کنن . . .
خلاصه بعد اومدم خونه گرفتم خوابیدم من وقتی وارد این بازی
کامپیوتری ای که دارم و بازی میکنم قبلا یک نفری تو تیم گروهیم
داشتم به اسم علی ...با علی تو فضا مجازی اشنا شدم همونجا رفیق شدیم حدودا دوساله همو میشناسیم تو فضای مجازی به عنوان هم
تیمی و توی بازی های انلاین که البته منم لیدر کلن بودم خخخخ
ولی خیلی با مرام بود علی همیشه اونم بچه اینجا هست
امروز بهش پیام گفتم نامرد دوماهه من شهرتونم ازم خبری نمیگیری
همین که این پیامو.خوند تا امشب ساعت 11 خودشو رسوند جا من
رفتیم شهرگردوند و نشونمون داد همه جای شهرو بعدم رسوند
خونه مارو ... الانم یه دوش گرفتم و میخوام بخوابم .. یلی قبل این
که بیام اینجا بنویسم یک ایمیلی اومده بود برام از اینیستگرام
که حوای متنی بود که میگفت این افراد فالو کردن و لایک کردن
و خیلی وقته من سر نزدم اخه اون اکانتو خیلی وقته ولش کردم
رفتم که ایمیلو پاک کنم چون خوشم نمیاد پیام های اضافه و
الکی تو ایمیلم باشه رفتم که پاکش کنم لیس افرادی که لایکم کردن و
دیدم یک نفریو دیدم که ادم کرده پست هامو لایک کرده که چندسال
پیش شاید 4 سال پیش . . . .
بگذریم نمیخوام خاطرات خوبی که زهرمارم شد یادم بیاد . . .
فقط ایمیله رو هنوز گذاشتم نتونستم پاکش کنم شاید فردا پاکش کردم
یا حق ...
بامداد(97/12/6)...ما را در سایت بامداد(97/12/6) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 97