-
تاریخ: 1401/11/10 ساعت: 11:03
بنام خداخیلی وقته سری نزدم از وبلاگ و چیزی ننوشتم . البته خودم حوصله خوندن مطلبای قبلیو ندارم ولی شاید یه روز خواستم بخونم . روزگارممیگذره چند هفته ای هست که ترک یک گناه کبیره کردم و امیدوارم دووم بیارم سردار هم که شهید شد اصلا باورش برام سخته که سردار سلیمانی شهید شده خیلیا هستن که ضد آدمای خوب هست...
۱۳۹۹/05/31
-
تاریخ: 1400/1/16 ساعت: 1:41
بنام خدا ۸ ماه پیش آخرین مطلبمو نوشتم چه روزایی گذشته از اون موقع چه زود همه چی میگذره خیلی چیزا تغییر کرده از اون موقع خیلی زندگی توی این دنیا غم انگیزه توی ۸ ماه فانی چه اتفاقایی افتاده از بزرگترینش همین ویروز کرونایی هست که اومده و تا الان از خان
سپاس خداوندی را که دست غواصان دریای علوم به او نخواهد رسید
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 6:48
زندگی چه کردی با من حسابی فشار آوردی بهم . میگن قراره بدتر از ایناهم سرم بیاری فکر میکنی من میتونم زیر بار این همه فشار دووم بیارم تنها امید من تنها ایمان من خدا هست بین روحم و خدای خودم جسم فانیمن که
مردن
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:59
بنام خدا چه حس عجیبی دارم امروز . درواقع از دیشب وقتی خواب بودم یه تصویر اومد جلو چشم وحشت کردمفقط برای چند ثانیه شاید همون ارتباطی هست که میگن روح آدم با اون دنیا برقرار میکنه خیلی بد و وحشت ناک و تر
1398/06/15
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:59
بنام خدا تا الان خودمو مشغول حرف زدن با علی کردم . علی یکی از بچه های کلاکه توی دیسکرد و تیم اسپیک میحرفیم ... ولی در کل چه زندگی سرد و بی مزه ای و بی رنگرویی شده همه یه بار عاشق شدن معلومنیست دلم من
حالم خرابه
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:59
به امید خداچند روزه حالم خیلی خرابه در واقع من کلا حالم خرابه خیلی وقتهاینجوری ام ولی خب یه وقتا مثل این چند روز اخیر بدتر از بد میشهکه نمیتونمم پشت خنده هام خودمو قایم کنم اصن چند روزه که دیگه همش چه
چه دنیایی شده
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:59
بنام خداچه دنیایی شده ها اصلا نمیشه دیگه آدمارو تشخیص داد و چه راحتی گولمیزنن آدمارو البته من که گول نخوردم تا الان . نه که زرنگ باشم اتفاقا ادم ساده ای هستم ولی چون خدا هوامو داشته گول نخوردم ... مثل
این روزا
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:59
بنام خدااین روزا خیلی خیلی زیاد احساس مردن دارم ...اما در کنار این احساس مردن احساس جاودانگی هم دارم ... یعنی اینجور بگم جوری حس مردن دارم که میدونم فقط جسمم نابودمیشه و خودم زنده هستم . برای همین همش
۲۵ ساله شدم
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:59
بنام خداپنجشنبه۱۳۹۸.۷.۷ منوارد ۲۵ سالگی شدم چه حس بدی بود که ذوق داشتمتولدمه و شاید چند نفری بهم تبریک بگن و حتی پدر مادرم هم اینو یادشون نبود خب البته که کار و گرفتاریا زیادن و اینم چیز مهمی نیست به
دیوونه شدم
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:59
بنام خدای بخشنده و مهربان این تنهایی ها انقدر سخت میگذره بعضی وقتا دیوونه میشم و مغذمهنگ میکنه که فقط میخوام بنویسم ... گذشته از همه اینا انقدر بهم فشار آورده که بنظرم تمام این حس و حال مردنی که دارم
وحشت
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 18:59
بنام خداپریشب مغذم هنگ کرده بود فکر کنم . آخه انگار نه خواب بودم نه بیدار و توی همین حال یه چیزای وحشتناک میدیدم ... مثلا داشتم به سقف نگاهمیکردم یه چیزای سیاه میدم انگار اون فرشته های خدا بودن عصبانی
امروز (98/2/28)
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 6:00
بنام خدای توبه پذیر و بخشنده و مهربانتو اداره مشستم و بیکارم داشتم به این فکر میکردم چکار کنم ... آینده امچجوریه ازدواج میکنم یا نمیکنم ؟ پیشرفت میگنم یا نمیکنه ؟؟ دینم چی دینمو از دست میدم یا ایمانم
امروز (98/2/29)
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 6:00
بنام خدا ... مخلوق جهانتو اداره نشستم یک دفتر روزنامه هم جلومخ که ثبت بزنم فعلا تا 1600ثبت زدم دیگه حوصله ندارم میخوام برم پا لپ تاپم طراحی آرم رو یادبگیرم. خسته شدم از این گسلی یکم باید شاد باشمممم ا
امروز (98/3/1)
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 6:00
بنام خدا خوابم نمیبره ... کلی فکر دارم ... بخصوص برای زاهدان رفتن ... دارم روزشماری میکنم که برم زاهدان شهر خودم . 7 روز دیگه ... اگر مرخصی بدن بهم 7 روز دیگه میرم از اینجااااااا هورااااا... ولی یک چیزی هست که میترسم حدسم درست باشه که دکتر یعنی رئیس بیمارستان باهان لج افتاده باشه و بخواد اذیتم کنه ا...
امروز (98/3/7)
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 6:00
بنام خدابعضی از حرفای که تو آهنگ ها میاد انگاری با ادم حرف میزنه و یه چیزایی رو نشون ادم میده از ته دل لینک دانلود
امشب (98/3/7)
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 6:00
بنام خدارشتم حسابداری هست ... امورمالی بیمارستان هستم ... قرار نبود اینجا بی افتم و قرار بود یه جایی بدتر از اینجا باشم ولی باز خداروشکر اینجا افتادم با همه بدی ها و سختی هایی که هست ولی هنوز میتونست
امروز (98/3/8)
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 6:00
بنام خداهر روز یک مشکل یک دردسر یک خبر بد یک ضدحال بد امروز هم یک خبر و ضد حال بد نمیخوام بنویسم چی بوده فقط مینویسممقصرش بابام بوده ... --------خبر بد و ضد حال بعدی که باز هم همین امروز یافتمش...احتم
امروز (98/3/11)
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 6:00
بنام خدااومدم زاهدان پری شب تازه رسیدم زاهدان و تو جاده افطار کردم و شبشحسابی خسته بودم له ولی تا دیرو وقت بیدار بودم . بگذریم ... اینوبلاگ شده جعبه خاطرات بد من که البته خاطرات خوب من کمه و خوشی هام
امشب (98/3/13)
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 6:00
خداخدایا چه روزگاری من دارم صبر و تحملن بالا ببر
امروز (98/3/13)
-
تاریخ: 1398/3/29 ساعت: 6:00
بنام خداهنوز قرآن تمام نشده من خطا کردم عهدمو شکستم خدا ببخشه منو . خدایا ببخش منو دیگه تکرار نمیشه دوباره ببخش منو باز هم ببخش منو