بنام خدا
پریشب مغذم هنگ کرده بود فکر کنم . آخه انگار نه خواب بودم نه بیدار
و توی همین حال یه چیزای وحشتناک میدیدم ... مثلا داشتم به سقف نگاه
میکردم یه چیزای سیاه میدم انگار اون فرشته های خدا بودن عصبانی و
وحشتناک و درحال سر صدا که چجوری منو عذابم بدن و باهم دیگه حرف
میزدن ولی انگار داشتن باهم دعوا میکردن ولی از اونجایی که بعید میدونم
که داشتن دعوا میکردن احتمالا داشتن برای عذاب دادن خودشونو آماده
میکردن . من از ترس بیدار میشدم میدیدم هیچی نیست . چند بار بیدار
شدم و دیدم هیچی نیست و هی استغفار میکردم و میگفتم خدایا من هنوز
نمردم برای مردنم دارن تصمیم میگیرن مگر میشه مگه داریم . این کفره
احتمالا و باید اسغفار میکردم . یه بار که کفری شدم از این خوابا چراغو
روشن کردم پاشدم دو قدم راه رفتم دوباره خاموش کردم و خوابیدم ...
بازم دست از سرم بر نداشتن ولی اخرین بار که بلند شدم نزدیک ساعت
۳ بود یعنی از ساعت ۱۱ این اتفاقا می افتاد بعد اون اخرین بار پاشدم
با چراق قوه کتابی که درباره بهشت بود رو خوندم و خوابیدم ...
مغذم هنگ کرده بود توهم زده بودم یا اونا برای من واقعا امده هستن و
من دیدمش نمیدونم ولی وحشتناک بود ...
البته احتمالا توهم بوده چون میگن ترسش بیشتر از این حرفاست و
احتمالا این توهما بخاطر تنهایی هست واقعا دیگه خسته شدم . الان
۱۱ ماهه که تو نیکشهر تنها ی تنها هستم . آیا واقعا حق دیدن همچین
توهمایی رو ندارم ...
بامداد(97/12/6)...
ما را در سایت بامداد(97/12/6) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 73