وحشت

خرید بک لینک

بنام خدا

پریشب مغذم هنگ کرده بود فکر کنم . آخه انگار نه خواب بودم نه بیدار

و توی همین حال یه چیزای وحشتناک میدیدم ... مثلا داشتم به سقف نگاه

میکردم یه چیزای سیاه میدم انگار اون فرشته های خدا بودن عصبانی و

وحشتناک و درحال سر صدا که چجوری منو عذابم بدن و باهم دیگه حرف

میزدن ولی انگار داشتن باهم دعوا میکردن ولی از اونجایی که بعید میدونم

که داشتن دعوا میکردن احتمالا داشتن برای عذاب دادن خودشونو آماده

میکردن . من از ترس بیدار میشدم میدیدم هیچی نیست . چند بار بیدار

شدم و دیدم هیچی نیست و هی استغفار میکردم و میگفتم خدایا من هنوز

نمردم برای مردنم دارن تصمیم میگیرن مگر میشه مگه داریم . این کفره

احتمالا و باید اسغفار میکردم . یه بار که کفری شدم از این خوابا چراغو

روشن کردم پاشدم دو قدم راه رفتم دوباره خاموش کردم و خوابیدم ...

بازم دست از سرم بر نداشتن ولی اخرین بار که بلند شدم نزدیک ساعت

۳ بود یعنی از ساعت ۱۱ این اتفاقا می افتاد بعد اون اخرین بار پاشدم

با چراق قوه کتابی که درباره بهشت بود رو خوندم و خوابیدم ...

مغذم هنگ کرده بود توهم زده بودم یا اونا برای من واقعا امده هستن و

من دیدمش نمیدونم ولی وحشتناک بود ...

البته احتمالا توهم بوده چون میگن ترسش بیشتر از این حرفاست و

احتمالا این توهما بخاطر تنهایی هست واقعا دیگه خسته شدم . الان

۱۱ ماهه که تو نیکشهر تنها ی تنها هستم . آیا واقعا حق دیدن همچین

توهمایی رو ندارم ...

بامداد(97/12/6)...

ما را در سایت بامداد(97/12/6) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 18:59

صفحه بندی