بنام خدا
پنجشنبه۱۳۹۸.۷.۷ منوارد ۲۵ سالگی شدم چه حس بدی بود که ذوق داشتم
تولدمه و شاید چند نفری بهم تبریک بگن و حتی پدر مادرم هم اینو
یادشون نبود خب البته که کار و گرفتاریا زیادن و اینم چیز مهمی نیست
به هر حال فراموش کردن ... اما دیگه از فکرش بیرون نمیام که الان ۲۵
سالمه چند سال دیگه میشم ۳۰ و اونوقت بهم میگن میان سال ...
یادش بخیر انگار همین چندوقت پیش بود ۱۶ سالم بود چه دنیایی داشتم
واسه خودم ... کم کم پیر میشم اگر عمری باشه و اگر قرار باشه ازدواج
از خدا میخوام از بنده های خوبش همسر من باشن یا حداقل مثل خودم
باشه . دوس ندارم خانومم از من بدتر باشه ...
فرزندای سالم و صالحی داشته باشم ...
و بتونم به هدفای بالا برسم و توی مسیر هدفام خودمو گم نکنم که این
بنظرم نیاز داره که خانومم همسرم آدم صالحی باشه که کمکم کنه ...
الهی کمکم کن تا بتونم سربلند باشم
بامداد(97/12/6)...ما را در سایت بامداد(97/12/6) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 70