امشب (97/11/13) - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 3:22
بنام خالق هستی بنام اونی که این روزا دلم ازش دور شده و قلبم تاریک خانوم N امروز گفت دادمحمد که بهت کاری نمیگه و بیکاری و داری چرتمیزنی حداقل بیا کد این سندارو پیدا کن از تو سیستم و بنویس حداقلکمک من
امشب (97/11/14) - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 3:22
بنام خدا ...خدایی که دل را آفریدتا بد اخلاق ترین آدم برای یک نفرمهربون ترین باشه والا چی بگم امروزم حدودا 600 سند رو بهم دادن که امضاء بزنم چونتعدادشون زیاد بود خود رئیس وقت نداشت داد من امضاء بزنم که
امروز (97/11/15) - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 3:22
به نام خالق پیدا و پنهان که پیدا و نهان داند به یکسان ساعت 9 هست و مشغول بایگانی بودم ک تمام شد حالا این دادمحمد میگه اینو ببر برای خانوم N اونو ببر برای خانوم N حالا ایشون کجاه
صبح (97/11/18) - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 3:22
بنام خدا دیروز واسه یکشنبه و سشنبه یعنی 21 و 23 بهمنومرخصی گرفتم و قرارهامروز بیان بیمارستان دنبالم که بریم سمت ولایت و یکی از دوستامم همراهمه البته اون امشب حرگت میکنه با اتوبوس میاد چون میگه سوارما
بامداد (97/11/22) - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 3:22
بنام خداوند بخشنده و مهربان از روز 18هم من اومدم مرخصی زاهدان ... روز 18 هم که میخواستم ساعت 10 اجازه بگیرم برای حرکت کردن به طرف زاهدان از روز قبلشبه دادمحمد گفته بودم فردا ماشین میاد دنبالم اشکالی ن
امشب (97/11/24) - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 3:22
بنام یکتای هستی که تنها تو هستی پشت و پناه من تا ساعت 7:47 دقیقه امروز ماجراهامو نوشتم و بقیشو این پست ... امروز خیلی روز گندی بود خیلی روز افتضاحی بود اولش درسته خسته و داغون بودم اما شاد بودم نه شاد
امشب (97/12/1) - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 3:22
بنام خداخیلی سخته ... که تنها باشی که تنها باشی و همه سختیا رو دوشت باشهتنها باشیو اتفاقات بدو تنها تو خودت بریزی و هیچکی مباشه باهاش دردل کنیاز کار بیایی و خسته داغون و هیچ چی نیست که بهت انرژی مثبت
بامداد (97/12/5) - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 3:22
بنام خدادیروز یعنی 4روم روز شنبه ... حقوقامونو ریخیتیم خخخ خودمون حقوقای خودمونو ریخیتیم و جالب تر از همه خودم قبل از این که توی حقوقم تغیری کنه زودتر میفهمم ... 611 تومن حقوق این ماهم شد حدودا70 تومن
بامداد(97/12/6) - تاریخ: 1397/12/7 ساعت: 3:22
بنام خداوند بخشنده و مهربانامروز تنها اتفاقی که افتاد این بود که مسئول آمار رفته بود پیش دکتررئیس بیمارستان و یه چیزی گفته بود به هرحال من نمیدونم چی گفته بعددکتر هم زرتی اسم منو آورده گفته ببره بده ب