بنام یکتای هستی که تنها تو هستی پشت و پناه من
تا ساعت 7:47 دقیقه امروز ماجراهامو نوشتم و بقیشو این پست ...
امروز خیلی روز گندی بود خیلی روز افتضاحی بود اولش درسته خسته و
داغون بودم اما شاد بودم نه شاد اونجوری یعنی هیچ ناراحتی ای نداشتم
اقای دادمحمد یک سری رسید داد بهم تا سند هاشونو پیدا کنم و ...
بعد صبحانه اوردن و اخرای صبحانه خانوم B همون خانومی که اول
پیشش کار میکردم اومد ... سلام داد و لبخند و این چیزا با همه همکارا
اقای دادمحمد هم که ادم بی فرهنگیه همیشه فکر میکنه من و ایشون
یک چیزی بینمون هست اما خانوم B واقا خانوم خوبیه و من شخصیتشو
دوس دارم اما دلیل نمیشه که اقای دادمحمد وسط جمع بیاد به من توهین
کنه ... وقتی داشتم سندارو چک میکردم دادمحمد هی گیر میداد بعد یه
لحظه خانوم B از جلوی در اتاق رد شد و یک دستی برا من تکون داد و
من از این کاراش خندم گرفت اما بلنو نخکدیدم فقط لبخند خالی زدم و
سرمو انداختم پایین دادمحمد هم سرش تو کامپیوتر بود ولی حواسش
به من بعد که ااشتم سندارو مرتب میکردم برگشت به من گفت فلانی
حواست نیستش امروز درسته من پیر شدم ولی ولی انتن های من همه
چیو میگیره من حواسم به همه چی هست ها درشته پیر شدم ولی حواسم
هستش تو حواست کجاست ها من موندم اولش فکر نمیکردم منظور داره
نمیدونستم چی بگم ولی ول کن نبود میگفت هاااا حواست کجاست
داری به چی فکر میکنی چی حواستو پرت کرده خودت اینجایی فکرت
جای دیگس دقیقا همینا رو گفت نمیخواستم اینو قبول کنم ولی این حرفا
دقیقا این معنیو میده که داره میگه ( من حواسم هست بهتون که بین تو
خانوم B یک چیزی هست ) منم برگشتم بهش گفتم چی میخواهی بشنوی
آقای بلوچی (فامیلش بلوچیه ) گفت حواست کجاست هیچی دیگه نگفتم
بعد برگشت به خانم N گفت درست میگم خانوم N اون طرف اون دوتا
همکار خانوم داشتن نگاه میکردن و واقعا این بار اونا هم هیچی نگفتن و
منودن چی بگن با این توهینی که به من کرد این مرد بعد از اون داغون
شدم حواسم نبود گیج میزدم بدتر هم شدم و برگشتم به بلوچی گفتم
من دیشب ساعت 10 که رسیدم همکارای راه سازی اومده بودن 8 نفر
بودن و اینا هی رفت و امد میکردن نتونستم بخوام بعد از چهره من خوند
همه چیو که چیکار کرده الان بعدم سزمو انداختم پایین و به کارم رسیدم
البته چه کاری که هیچ حواسم نبود بهش بعد ساعت 11 شد اون دوتا
خانوم رفتن بیرون و فقط بلوچی و رئیسی بودن موقعی که به دادمحمد
گفتم منگه رو بده گفت چته چیشده گفتم انتظار نداشتم بهم تحمت بزنید
من منظور شما رو فهمیدم ولی اینجوری که شما میگید نیست گفت من
اصلا به این کارا کاری ندارم من بهت تحمت نزدم من سرم تو لاک خودمه
گفتم من کاری ندارم ولی اون چیزی که شما فکر میکنی نیست ...
(اره جون عمت تو سرت تو لاک خودته که یک بیمارستان ازت شاکین )
خلاصه دلم بدجوری ازش گذشت سپردمش به خدا تا الان هرکاری میکرد
میبخشیدم ولی اینبار غرورمو له کرد جلوی دوتا خانوم که هیچ غیرتمو
له کرد که هیچ بهم اما تحمت فحشا بهم که زد اون جلوی دوتا خانوم و
دیگه جایی نیست که بخوام ازش بگذرمو ببخشم فقط و فقط به خدا
میسپارمش... اما اخر کار که همه رفته بودن منم خواستم برم بهم گفت
من صبح منظورم این بود که حواست نیست نه چیز دیگه ای
(اره جون خودت تو منظورت چیز دیکه ای نبود پس چطور فهمیدی
من واسه چی ناراحت شدم ) ...
خدایا تنها پناه من تویی خدایا فقط جوابشو بده که منو اینجور لهم
کرد بهم تحمت اینجوری خورد خدا خدایا منو خوب میشناسی خدایا
جوابشو بده خدایا حقمو بگیر ازش خدایا من فقط تورو دارم خدایا
لهم کرد
خدایا نمیبخمش ...
بامداد(97/12/6)...ما را در سایت بامداد(97/12/6) دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 154