امروز (98/2/28)

خرید بک لینک

بنام خدای توبه پذیر و بخشنده و مهربان

تو اداره مشستم و بیکارم داشتم به این فکر میکردم چکار کنم ... آینده ام

چجوریه ازدواج میکنم یا نمیکنم ؟ پیشرفت میگنم یا نمیکنه ؟؟

دینم چی دینمو از دست میدم یا ایمانم بیشتر میشه ؟؟؟ فقط خدا میدونه

میخواستم این وبلاگو حذفش کنم انقدر که درباره بدی ها داخلش نوشتم

خوب که فکر میکنم من زندگی جالبی هم نداشتم یا خاطره های باحال ...

خیلی خاطرات خوبم محدود و انگشت شماره تا الان که 24 سالم شده

تا سووم دبیرستان همش خار و ذلیل میشدم تو دانشگاه جلوی دخترا

دانشگاه چندبار خار و له شدم توسط بابام ... خب بازم اینه سرنوشت

من . همیشه میگن بعد یه سری سختی ها چیزای خوبی در انتظار ادمه

امیدوارم من که بازم خدامو شگر میکنم زندگیم هنوز هم خوبه درسته

خوب و خوش نیست اما خوب هست چون معتداد نیست چون تنم سالمه

چون عشقم مادرمو دارم برادرمو دارم پدرمو دارم با اینکه خیلی بدی ها

در حقم کرده ولی پدرمه بیخیال ... امروز یاد پادگان افتادم یاد یکی

از دوستای هم تختیم به اسم میلاد کد 74 ... بچه باحالی بود هیچ وقت

نگفت قبلا ..قبل این که کچل کنه موهاش چطوری بود بعدا تو انیستا

دیدم از این مو بلندا بوده که موهاشو میبسته دم اسبی ههه ... میلاد

رفیق نشد تا اخر پادگان جز من با همه هم سر جنگ داشت حتی با خودم

ولی خب من ادمی نیستم که از کسی ناراحت بشم به این راحتیا ولی

اگرم ناراحت بشم واسه همیشه ازش دوری میکنم خوشبختانه واسه میلاد

به این درجه نرسیدم برای همین باهام خوب رفیق شدیم ... برام از

زندگیش میگفت از عشقی که داشته عشقش از همکلاسیاش بوده چه

زندگی ای پر مشغله ای داشته حالا نمیشه بحث عشقشو گفت اولا خیلی

طولانیه و خیلی زیاد باید تایپ کنم حوصله ندارم ولی اخرش به خواست

خودشون بهم نرسیدن به هر حال از طرح هایی که تو بیمارستانا کار میکرد

میگفت ... میگفت ماهی دو ملیون حقوق میگرفته یا بیشتر کلی ساعت

گرون قیمت داشته و گوشی و لباس همه چی ... یا از خونه مجردی که

داشتن و با دخترا و پسرا جلسه میگرفتن... اونوقت من چی من با یک

دختر هم تو دوران دانشگاهم حرف نزدم از بس بچه مثبت بودم 6 سال

دانشگاه درس خوندم اخرم هیچی البته اگر بگم عاشق نشوم دروغ گفتم

عاشق شدم ... عاشق یه دختری که فکر میکردم خیلی خوب و پاکه

خیلی دوسش داشتم ولی اون همیشه ازم فاصله میگرفت زیاد طولش

نمیدم فقط اینو میگم توی این فسادی که جامعه مارو گرفته این خانومی

که من عاشقش شدم به دوستم پیشناهاد دادو بعد هم دوستم و اون باهم

خوابیدن و بعد هم من رابطمو با اون دوست بیشرفمم قطع کردم ...

دوستای دیگه داشنم خیلی زیاد 90 درصدشون فاسد بودن اصن چه

اونایی که دوست بودن یا نبودن همه فاسد بودن از نظر زناء ولی خب

بینشون کسایی بودن مثل من یکی اسمش ممد بود یکی ایمان . ایمان که

بچه خیلی خفن مذهبی بود ولی اخرا عاشقش شده بود با دخترا میپلکید

ولی میدونم بچه پاکی بود خودشو به فساد نمیکشونه... حسام ... حسام

که شیطون بود ولی به فساد کشیده نشد بچه خوبی بود الانم ازدواج کرده

عقد هست با عشق واقعیش ان شاءالله به پا هم پیر بشن ... همینا بقیه

همه خراااااب بودن ... تو پادگان هم رفیق که پاک بود داشتم خیلی

بچه های باحالا و لوتی ای بودن خیلی خوب بودن یادشون بخیر

هاشم و مجید یزدی و مجید اهوازی و سید احمد و سعید و شاید یکی

دوتا دیگه که مثل هم بودیم ... وقتی ماها دور هم جمع میشدیم و

درباره این پیزا (فساد) حرف میزدیم ... واقعا کفری میشدیم که خدا

اینارو ممکنه بعدا ببخشه بعد مثل ما پاک بشن اخه انصافه ...

سید که میگفت من تا چند وقت پیش اصلان نمیدونستم اینچیزا هست

فکر میکردم تو خارجه وقتی ایران اومدم دیدم اینارو چندباری میخواستم

چند نفرو تو خویابون تو ماشینشون که داشتن کارای ناجور میکردنو بزنم

سید والا بچه غیرتی. هست با این تفاوت پولدارن و بیشتر خارج بودن

مجید اهوازی هم اثلا خیلی اروم بود میگفت شما یک دلیل بیارین که من

بتونم به دخترا این زمونه اعتماد کنم و بخوام ازدواج کنم ... مجید هم

بچه مثبتی بود و پولدار که نون بازوش در می آورد من بهش میگفتم

اگر نمیتونی ببخشی هیچ وقت ازدواج نکن چون خودمم نمیتونم ببخشم

سید و بقیه بچه ها میگفتن که میبخشن و هنوز دختر پاک هست مثل

خودمون که به این گناه الوده نشده باشن ... یکی از بچه ها قرآن

برداشت آورد و گفت این سوره به ما میگه اگر اعتقاد داشته باشیم به

قرآن هرکی با مثل خودش ازواج میکنه ... زنا کار با زنا کار و ...

بچه ها همه از دوران دانشگاهشون خیلی تعریفای خوبی میکردن ولی من

هیچ وقت هیچی نداشتم برای تعریف کردن واقعا در حق من زلم شده این

همه مدت روزگار خوشی نداشتم ... خوشی من یک پراید 141 قدیمی

با سیستمی که روش میذاشتم بود و وسلام

زندگی من از همه سرد تر و ساده تر بوده ...

ولی از این به بعد میخوام زندگیم خوب باشه

بامداد(97/12/6)...

ما را در سایت بامداد(97/12/6) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: چهارشنبه 29 خرداد 1398 ساعت: 6:00

صفحه بندی