امشب (97/11/13)

خرید بک لینک

بنام خالق هستی

بنام اونی که این روزا دلم ازش دور شده و قلبم تاریک

خانوم N امروز گفت دادمحمد که بهت کاری نمیگه و بیکاری و داری چرت

میزنی حداقل بیا کد این سندارو پیدا کن از تو سیستم و بنویس حداقل

کمک من باشی منم قبول کردم چون وقعا داشتم از بیکاری دیوونه میشدم

خلاصه بعد دادمحمد که دید یه کار الکی گفت انجام بدم که فقط پشت

سیستم نشینم البته فکر میکنم هدفش همین بود که کار یاد نگیرم انگار

از من خوشش نمیاد ولی اشکال نداره من چیزی نمیگم خدا بیخالشم برام

مهم نیست چون تو رو دارم میدونم هوامو داری ولی شرمندتم خدا که من

بنده ای هستم که قلبم سیاه و تباهی گرفتتش و از تو دور شده شرمنده ام

شرمنده ام شرمنده ام قول میدم همه زورمو بزنم کمتر گناه کنم انقدر

کمش کنم دیگه گناهی نکنم ولی خدایا خودت میدونی تحت شرایط سخت

واقعا نمیشه یک کارایی رو نکنم چون واقعا باعث میشه از زندگیم عقب

بی افتم یا این که یه اتفاقی برام بی افته. مثلا استفاده از ماشین دولتی

و امسال اینا ...

امروز یک اتفاق بدی هم افتاد یک حمله تروریستی داشتیم که یک شهید

و 5 زخمی دادیم . شهیده رو اورده بودن بیمارستان خانوم بنده خدا

چه زجهدای میزد داد و فریاد میزد میگفت مرتضی جان مرتضی جان

خیلی بد بود خیلی بد بود خیلی ... آدم فکر میکنه تورو خدا ببین

طرف صبح از پیش خانوم و بچه هاش خداحافظی میکنه و میره که

بره سرکارش نیم ساعت بعدش زنگ میزنن به زنش که بیا همسرت شهید

شد خیلی سخته ...

خدا رحمتش کنه . امروز اصن روز خوبی نبود اینجا

ظهر خبرش رسیده بود به مامان بابام نگران شده بودن و زنگ زدن ...

فیش تلفن رو هم همکار بابام گرفت و فکسش کردیم اداره بابام تا

پرداختش کنه ... ان شاءالله از فردا کارای راه اندازی اینترنتو انجام میدم

خدایا کمکم کن به راه تو هدایت بشم ...

بامداد(97/12/6)...

ما را در سایت بامداد(97/12/6) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 120 تاريخ: سه شنبه 7 اسفند 1397 ساعت: 3:22

صفحه بندی